احمد بن محمد ميبدى
446
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
مكن در جسم و جان منزل ، كه اين دون است و آن و الا * قدم زين هر دو بيرون نِه ، نه اينجا باش و نه آنجا ! و در راه عشق محبوب گويد : در عشق تو گر كشته شوم باكى نيست * كو دامن عشقى كه برو چاكى نيست ؟ ! ذو النون گويد : از آن زن پرسيدم : از كجا آئى و به كجا مىروى ؟ گفت : از نزد قومى بيداران بيامدم و به نزد قومى هشياران روم ! كه اينان به صفت و سيرت معروفند نه به نام و نسب ! زيرا هركس در جهان شرفى و كرامتى يافت از صفت و سيرت يافت نه از نام و نسب ! چه شرف دارد آن نسب كه فردا بريده شود كه خداوند فرمود : در رستاخيز نسب در ميان نيست ، و چه كرامتى بزرگتر از اين كرامت است كه خداوند فرمود : باكرامتترين شما نزد من پرهيزكارترين شما است ! آن پارسازن صفت بيدارى و بىخوابى كه صفت مشتاقان و آئين عاشقان است بر آن گروه نهاد ، و گفت : چون شب درآيد و آفتاب پنهان شود ، دلهاى آنان از اندوه پر شود گهى به زارى توجه كنند ، گهى به خوارى بنالند ، گهى دفتر عشق باز كنند ، و شوق آغاز ، گهى فرياد برگيرند و به زارى دوست را ياد كنند ، همه شب سر به زانوى حيرت نهاده يا روى بر خاك حسرت ماليده و با درد دل و سوز جگر نوحهكنان گويند : تاريكتر است هر زمانى شب من * يا رب شب من سحر ندارد گوئى ! اى جوانمرد ، هركه شبى بيدار نبوده ، رنج بيدارى چه داند ؟ هركس شبى بيمار نبوده از درازى شب بيماران چه خبر دارد ؟ اى درويش ، هرگز تو را شبى بوده كه مونس تو ماه و انيس تو ستاره باشد ؟ اى كه شب دراز به خواب غفلت كوتاه كرده و روز سپيد به گناه سياه كردهاى ! روز عمرت را شب آمد و بهار جوانيت درگذشت ، گلنارت زرد ، عقيقت كاه ، چراغت خاموش ، روز شمرده به آخر رسيد و پيك اجل دررسيد ، امروز ماتم خود بدار و اشك حسرت از ديده فروبار ، پيش از آنكه نه چشم ماند نه بينائى ، نه گوش ماند نه شنوائى ، نه تن ماند نه توانائى ، نه نيرو ماند نه دانائى ، نه كمال ماند نه زيبائى ! پيش از آن كين جانِ كين آور فروماند ز نطق * پيش از اين كين چشمِ عبرت بين فروماند ز كار سوره 49 آيه 14 14 - قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا . آيه . ( اى محمد ) ، ايشان را گوى كه شما ايمان نياورديد ! كه ايمان تصديق و اخلاص دل است ، و آن در دل شما نيامده و شما بر زبان كلمهء شهادت رانده و از بيم كشته شدن مسلمان شدهايد كه اسلام ، تسليم شدن به ظاهر است و ايمان اعتقاد به دل و باطن است . مصطفى فرمود : اسلام علانيت است و ايمان سريرت ، اسلام آشكار است و ايمان نهان ، اسلام آنست كه مردم از تو بينند و ايمان آنست كه خدا از تو شناسد ، اسلام با خلق است و ايمان با خالق ، اسلام شريعت است و ايمان حقيقت ، اسلام پوست است و ايمان مغز ، اسلام سود است و ايمان سرمايه ، اسلام صدف است و ايمان مرواريد ، اسلام كالبد است و ايمان روح ، اسلام خانه است و ايمان كدخدا ، اسلام زبان است و ايمان كلمه ، پس چون از آن گوئى ، بگو مسلمانم به حكم و مؤمنم به اميد .